TITLE

DESCRIPTION

نامه ای به شاگرد…

اکبر رضایی/ معلم، نویسنده، محقق و مترجم

نامه ای به شاگرد : بالاخره خواهم توانست برای شما کاری بکنم و بن بست فکری تان را بشکنم و شکستم…تحمل کن تا دیگران از تو بیاموزند تحمل کردن را…

نامه یک معلم به شاگرد و اصول آموختن برای زیستن

شاگرد عزیزم

سلام
این نامه را برای تو می نویسم
تا بدانی که برای من عزیز و گرامی هستی
می خواهم با خواندن این نامه
به محبت حقیقی و عشق این معلّم سخت کوشت پی ببری.
می خواهم بدانی که
در فکر و ذهن من برای تو جایی هست
و برای همیشه مال توست.
می خواهم بدانی که
آینده و سرنوشت تو برای من مهم بوده و هست
می خواهم بدانی که نقش آفرینی و تاثیر من در سرنوشت
آگاهانه و دلسوزانه و هدف مند بوده است
می خواهم از صمیم دل بفهمی که
من خوشحالم از اینکه در موفقیت، پیروزی و پیشرفت های تو سهیم هستم.

از تو می خواهم بدانی و دقیقا در این مورد بیندیشی که
درس خواندن برای پیشرفت در مسیر زندگی خوب است
اما کافی نیست.
بیست گرفتن برای فعالیت های درسی ات خوب است
اما بهتر نیست.
در بین دیگر دانش آموزان اول شدن بهتر است
اما عالی نیست.
نظر دیگران را برای خود جلب کردن زیباست
ولی خیلی زیبا و زیبای زیبا نیست.
به بالاها رسیدن مفید است
اما کاملا مفید و ثمربخش نیست
و مقصد نهایی نیست.

از تو می خواهم بدانی و دقیقا متوجه باشی که
این تویی که باید بفهمی و باشعور باشی
این تویی که باید قفل ذهن را باز کنی
این تویی که باید قفل دل را باز کنی
و تمام بن بست های وجودت را بشکنی
و برای عاشق شدن به تمام انسان ها، قدم برداری
عشق را زمزمه کن که بی عشق نفس بی معناست.
باید برای خوب، بهتر، عالی و مفید بودن
کارهای دیگری انجام داد.
باید هر چیز و هرکسی شد
باید نگاه و بینش عاشقانه ای به هر چیز و هر کس داشت
باید سنگ، خاک، گیاه، درخت، انسان، حیوان، کوه، دشت، خورشید، هوا، آب و باغ ها را
عاشقانه در آغوش فکر و دل گرفت
باید عشق را آفرید
باید عشق را جوشاند
باید عشق را نثار کرد
باید عاشقانه شنید، عاشقانه نگاه کرد، عاشقانه بویید و عاشقانه لمس کرد
باید عاشق مطلق بود
باید از هیچ کس و هیچ چیزی کین و کدورت به دل نگرفت
باید بخشید و گذشت
باید به دوردست ها اندیشید
باید افق دید را بازتر نمود
باید چشمان را تیز کرد
باید فهمید، باید درک کرد و باید دردمندی ها را علاج کرد
و جالب اینجاست که همه اینها به راحتی شدنی است
فقط باید بخواهی و به جا بیاوری…
از تو می خواهم همیشه تبسم را ارزانی همه کس داری
و برای هر انسانی روی مهربانت را گشوده داری
از تو می خواهم خندیدن و خنداندن را هیچ وقت فراموش نکنی
و دیگران را بخندانی تا گریاندن
در واقع غم و گریه به طور طبیعی در مسیر حیات خودشان ما را پیدا می کنند
این خنده ها هستند که باید ما آنها را خلق کنیم و به وجود بیاوریم.
از تو می خواهم برای هر کسی خوب و خوش بین باشی
و مثبت اندیشی را فدای کین و کدورت نکنی
از تو می خواهم از گذشته درس بگیری
و در حال تلاش کنی
و متوجه آینده باشی و برایش برنامه ریزی کنی
باید بدانی که این فرداها هستند که موفقیت ها را رقم خواهند زد
پس با تکیه بر گذشته و کوشیدن در حال، آینده را بسازید

شاید فعلا آن قدر جوان هستی
که این مسائل برای تو بی معنی است
اما باور کن کمی آگاه تر و بزرگ تر که شدی
خودبه خود همه ی اینها را خودت خواهی فهمید
و دقیقا متوجه تمام منظور من خواهی شد

بهانه های کوچک شما برای فرار از صحن کلاس و درس هیچ وقت از یادم نمی رود
آقا اجازه دستشویی
آقا اجازه شکمم درد می کند
آقا اجازه بروم دماغم را پاک کنم
یا با خودکار قرمز دست تان را قرمز می کردید که خون آلود به نظر برسد و …
آقا اجازه انگشتم خون می آید
آقا اجازه خودکارم جوهر پاشیده دست هایم کثیف شده
و همه اینها را عمدا انجام می دادید
و یا گاها در کلاس پیش می آمد که
به همدیگر می خندیدید
و گاها برای هر چیز و یا حرکت پیش پا افتاده ای
نظم کلاس را به هم می زدید
و سعی می کردید که وقت کلاس را به نوعی تلف کنید
تا فکر کنید که مثلا کاری را
و یا هدفی را به نتیجه رسانده اید
و من همه ی اینها را با آرامش سپری می کردم
و به روی خودم نمی آوردم تا در کلاس من احساس خشکی
و در خود من احساس ناملایمی و عصبانیت نبینیند
من به آرامی همه ی ناملایمات کلاسم را
تحمل می کردم

خشم خود را فرو می خوردم
و خودم را بشّاش و آرام نشان می دادم
تا شما فکر نکنید که می توانید ذهن مرا ناآرام کنید
ولی باور کنید که تمام رفتارهای غلط شما
مثل تیری در قلبم فرو می رفت
و من حتی به روی خود نمی آوردم

تمام حرکات غلط شما برای من آزار دهنده بود
ولی من سعی می کردم حتی در بین آن شلوغی و بی نظمی هم
برای شما درس بدهم
و برای شما از اخلاق و مهربانی صحبت می کردم تا
اگر یکی از هزاران کلمه نیز موثر افتاد مفید است
و این چنین فکر می کردم و انجام می دادم
و پا پس نمی گذاشتم تا وجدانم را سربلند نگه دارم
هر وقت خسته می شدم وجدانم مرا تسلی می داد
حتی زمانی که که خیلی عصبانی و ناراحت بودم نیز
با شما به آرامی صحبت می کردم
اگر یادتان باشد معمولا وقتی ناراحت می شدم
به طور جدی شروع به نصیحت شما می کردم
و جالب اینجاست که شما همگی بدون هیچ گونه بی نظمی با دقت تمام گوش می دادید.

هیچ وقت خستگی ناشی از دیگر کلاسهایم را
به کلاس شما نمی آوردم
و حق شما از اعصابم را همیشه محفوظ نگه می داشتم
سعی می کردم برای همه ی شما دوست متحمل
و معلم دلسوزی باشم
و باور کن اگر تحمل های مرا آموخته باشی
و یا در موردشان بیندیشی
مطمئن باش که می توانی برای همه دلسوز باشی.
تلاشهایم را هیچ وقت از یاد نمی برم
که شما را با حوصله متوجه درس تان می نمودم
و حواستان را شش دانگ مشغول درس می کردم
و شما حتی در بین درس نیز سعی در شلوغی می کردید
و همیشه می خواستید دوباره اگر توانستید حواس کلاس را از درس بدزدید
و من همه ی آنها را با عشق به شما تحمل می کردم
و در بین تمام افکار نامربوط شما
سعی می کردم به هر نحوی شده چیزهایی به شما بیاموزم.

باید یادتان باشد که به هیچ علتی
هیچ یک از شما را هیچ وقت از کلاسم اخراج نکردم
هیچ وقت احترام شما را در کلاس نشکستم
و هیچ وقت آرامش و لذت محیط کلاس را از یاد نبردم.
می دانی که به نظم خیلی اهمیت می دادم
چون که اعتقاد من برا اینست که نظم اساس و پایه تمام پیشرفت های بشری است
نظم را دوست داشتم و از بی نظم اذیت می شدم، باید یادتان باشد.
بیشتر در مورد نظم،
پایمال کردن حقوق دیگران
و دروغ گویی بود که من ناراحت می شدم
و گرنه بقیه مسائل را به نوعی تحمل و حل می کردم.
اینها قسمتی از خاطرات من در کلاس شما بود
من همه چیز را تحمل می کردم
فقط بخاطر شما

چون که تک تک شما را دوست می داشتم
و از اینکه می دانستم برای شما مفید خواهم بود لذت می کردم.
حضور شما در کلاسم برای من ارزشمند بود
و من توانستم توان فکری، کاری و شخصیتی خود را بسنجم
و سربلند از این قسمت زندگی ام بیرون آمدم
باور کنید برایتان خیلی زحمت کشیدم
و خیلی خیلی زحمت کشیدم
یعنی هر چی از دستم بر می آمد انجام دادم.
برای اینکه می دانستم بالاخره خواهم توانست برای شما کاری بکنم
و بن بست فکری تان را بشکنم
و شکستم
و شما را با کوچه ها و خیابان ها و بزرگراه هایی آشنا نمودم
دست در دست هم بن بست ها را شکستیم و کوچه ها را پشت سر گذاشتیم
پنجره جدیدی به رویتان گشودم
و آن پنجره نقطه اشتراک ماست
و شما نیز باید با خیلی های دیگر شریک شوید
میخواهم وقتی پیر شدم و زورم به این پنجره نرسید
کسانی را برای گشودنش آماده کنی

حالا با گذشت سال ها می بینی که
باور من به کارم و عملکردم واقعی و حقیقی بوده است
چون که امروز وقتی تو را در مسیر توسعه و فعالیت می بینم
به کارم می نازم و به تلاشهایم افتخار می کنم
و به معلمی خودم عشق می کنم
و از اینکه باورهایم را به بار نشانده ام خیلی خیلی خوشحالم.
کافیست کمی به رفتارت، افکارت و اندیشه هایت دقت کنی
کافیست زندگی اجتماعی ات را دقت کنی
کافیست کارت و برخوردت با مراجعینت را دقت کنی
کافیست زندگی شخصی ات را دقت کنی
کافیست از والدینت، از همسرت، از فرزندانت و از دوستانت خودت را تحقیق کنی.
آن وقت خواهی فهمید که کار من بی نتیجه نبوده است.

دانش آموز عزیزم و شاگرد گرامی ام
من همیشه مواظب تو بوده ام
و هر لحظه برای تو کوشیده ام
و برای تلاش ها و زحماتم چیز خاصی از تو نمی خواهم
فقط آرزو دارم تو نیز در مسیر زندگی
در هر کار، شغل و موقعیتی که هستی
در قلبت،
در فکرت،
در ذهنت،
و در اعمالت،
مثل من باش و مثل یک معلم سخت کوش عمل کن
مثل مورچه باش
از رویارویی با مشکلات نترس و هراسی به دل راه نده
عقب روی نکن
با تکیه بر آینده نگری و مثبت اندیشی
و با تمام قوای خود به سوی مشکل بشتاب
و مشکل را چنان بکوب که نابود شود
البته قرار نیست همه ی مشکلات و سختی ها را نابود کنی
بعضی هایشان یار و همراه همیشگی زندگی هستند
و باید با آنها کنار آمد بدون اینکه یاس و نومیدی به دل راه داده باشی
همیشه مواظب عزت نفس و اندیشه های خود باش
تا فرومایگی نکرده باشی.
از تو می خواهم به همان اندازه که غم را گرامی می داری و غمگین می شوی
خیلی بیشتر از آن به شادی ها بپردازی و شادی گستر باشی
بدان که تبسم معجزه زندگی بشر است
هیچ هزینه ای برای تو نخواهد داشت
ولی منافع زیادی به بار خواهد آورد
پس همیشه مواظب لبخند کوچولویت باش و فراموشش نکن.

تحمل کن تا دیگران بتوانند در سایه مهربانی ات
آرامش داشته باشند
تحمل کن تا دیگران
از تو بیاموزند تحمل کردن را.

از تو می خواهم مواظب دیگران باشی
انسان ها را فراموش نکنی
و برای دیگران بکوشی
و دستشان را بگیری
می خواهم باور کنی که بعضی ها واقعا نمی دانند که چه باید بکنند
باید دست آنها را بگیری و برایشان دقیق باشی.
باید در خاطرت باشد که گرمی دستان دیگران
همان رمز حیات و جاودانگی
و همان راز جوانمردی و مردانگیست
هیچ وقت دستانت را خالی نگه ندار
دستانت را پر از حرارت کن
حرارتی که عشق را زمزمه می کند و برای دوستی و مهربانی
و برای انسان بودن لازم و ضروری است.
از تو می خواهم مثل قلب من باشی
دلسوز، سخت کوش، مهربان، خوش بین، پرانرژی، شاد، خندان، وفادار و با صداقت.

منتخبی از کتاب (نامه های من)

یک دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *